

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . به پايگاه مبارزه با بهائيت خوش آمديد. اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
پديده «يهوديان مخفي» (انوسيها) و نقش ايشان در پيدايش و گسترش بابيگري و بهاييگري عامل مهمي در تحولات معاصر ايران است و بايد به دور از هرگونه افراط و تفريط، مورد شناسايي مستند و علمي قرار گيرد. طبق بررسي نگارنده، گسترش سريع بابيگري و بهاييگري و به ويژه نفوذ منسجم و عميق ايشان در ساختار حكومتي قاجار، از دوران مظفرالدين شاه، بدون شناخت اين پيوند غيرقابل توضيح است.
در بررسي تاريخ پيدايش و گسترش بابيگري در ايران، نمونههاي فراواني از گروش يهوديان جديدالاسلام به اين فرقه مشاهده ميشود كه به رواج دهندگان اوّلية بابيگري و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. ميدانيم كه بابيگري را يك يهودي جديدالاسلام ساكن رشت، به نام «ميرزا ابراهيم جديد»، به سياهكل وارد كرد.1 و نيز ميدانيم اوّلين كساني كه در خراسان بابي شدند يهوديان جديدالاسلام مشهد بودند.2 معروفترين ايشان ملا عبدالخالق يزدي است كه ابتدا در يزد اقامت داشت. او از علماي دين يهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شيخ احمد احسايي جاي گرفت و احسايي هفت سال در خانة وي سكونت داشت. ملا عبدالخالق يزدي سپس به مشهد مهاجرت كرد، در صحن حضرت رضا(ع) نماز جماعت و بساط منبر و وعظ برقرار نمود و به نوشته مهدي بامداد به يكي از «علماي طراز اوّل مشهد» بدل شد.3 گوبينو مينويسد:
«[ملا عبدالخالق يزدي] از شاگردان شيخ احمد احسايي بود... و از حيث مقام علمي و فضايل شهرت زيادي داشت و در انظار عامه احترام و اعتباري پيدا كرده بود».4
يهوديان مشهدي كه تعداد ايشان در سال 1831 حدود دوهزار نفر گزارش شده، در سال 1839 م. اندكي پس از استقرار كمپاني ساسون در بوشهر و بمبئي، پنج سال پيش از آغاز دعوت علي محمد باب، به طور دسته جمعي مسلمان شدند بيآنكه هيچ فشاري بر ايشان باشد و كدخداي ايشان، به نام ملامشايخ، به ملامهدي و خاخام ايشان، به نام ملا بنيامين يزدي، به ملا امين تغيير نام داد. گروهي از جديد الاسلامهاي مشهد در سلك اهل تصوف بودند و به ترويج افكار ميرزا ابوالقاسم سكوت شيرازي به عنوان مرشد خود ميپرداختند.5 گروهي از آنان به بابيگري پيوستند و بعدها نقش فعالانهاي در گسترش بهاييگري بر عهده گرفتند.6
گروش اين يهوديان به اسلام واقعي نبود و ايشان بهطور پنهان يهودي بودند. «دايرةالمعارف يهود» پديده جديدالاسلامهاي مشهد را در ذيل مدخل «يهوديان مخفي» مطرح كرده نه در مدخل «مرتدين»7 و در جاي ديگر تصريح ميكند كه آنان به عنوان «يهودياني در لباس اسلام» به حيات خود ادامه دادند.8 والتر فيشل، محقق يهودي، مينويسد كه اين جديدالاسلامها همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و هستند.9 فيشل اين مطلب را در سال 1328 عنوان ميكند. به عبارت ديگر، در طيّ دوران طولاني 110 سالهاي (1839ـ1949) كه از مسلمان شدن اين يهوديان ميگذشت، اينان همچنان در خفا يهودي بودند.
از جمله اين يهوديان مشهدي فردي به نام ملا ابراهيم ناتان را ميشناسيم كه رهبري يك شبكه فعال اطلاعاتي انگليس را در منطقه بر عهده داشت و در سال 1844 (سال آغازين دعوي باب) به بمبئي مهاجرت كرد. توماس تيمبرگ مينويسد: ملا ابراهيم ناتان، به سان يهوديان بغدادي (ساسونها و بستگان و كارگزاران ايشان) «داراي پيوندهاي قوي» با جامعه يهودي خراسان بود و نيز داراي پيوندهاي قوي با حكومت بريتانيا.10« دايرة المعارف يهود» تصريح ميكند كه ملا ابراهيم ناتان رهبري يهوديان بخارايي، افغاني و ايراني مقيم بمبئي را بر عهده داشت و «نقش مهمي در جنگ اوّل انگليس و افغان ايفا نمود».11 اين مأخذ، در جاي ديگر، از ملا ابراهيم ناتان به صراحت به عنوان «مأمور اطلاعاتي بريتانيا» ياد كرده است.12
صرف نظر از انوسيها (يهوديان مخفي)، نقش يهوديان علني در ترويج و گسترش كمي و كيفي بابيگري و بهائيگري نيز چشمگير است. اسماعيل رائين در واپسين كتابش، كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي ايران منتشر شد، مينويسد: «بيشتر بهائيان ايران يهوديان و زردشتيان13 هستند و مسلماناني كه به اين فرقه گرويدهاند در اقليت ميباشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلماني به آنها پيوسته باشد...»14 سالها پيش از رائين، در اوايل حكومت رضا شاه، آيتي نظر مشابهي ابراز داشت و به سلطه يهوديان بر جامعه بهائي ايران اشاره كرد: «اين بشارتي است براي مسلمين كه بساط بهائيت به طوري خالي از اهل علم و قلم شده كه زمام خامه را به دست مثل حكيم رحيم و اسحاق يهودي و امثال او دادهاند.»15 رائين مينويسد:
بهائيان از بدو پيدايش تا به امروزه همواره از جهودان ممالك استفاده كرده آنها را بهائي كردهاند. ميدانيم كه ذات يهودي با پول و ازدياد سرمايه عجين شده است، يهوديان ممالك مسلمان، كه عده كثيري از آنها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پي آزار رسانيدن و دشمني با مسلمين ميباشند، خيلي زودتر از مسلمان به بهائيت گرويدهاندو از امتيازهاي مالي بهره فراوان برده و ميبرند و مقداري نيز به مركز بهائيت(عكا) ميفرستند.16
حسن نيكو، مبلغ پيشين بهائي، نظري مشابه دارد و مينويسد:
طبقه ديگر[بهائيان]يهودي هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروفاند... در چنين صورتي اگر كسي علمي بلند كند كه با عث تفريق و تشتّت جمعيت اسلام شود و سبب تفريق مسلمين گردد، البته دشمن... دلشاد گرديده وي را استقبال ميكند... [يهوديان] در دخول در مجامع و محافل بهائيان سه فايده مسلم براي خود تصور داشته: اول آنكه لااقل سياهي لشگر دشمني ميشود كه بر ضدّ اسلام قيام كرده و رايت تشتّت و تفريق را بلند نموده است؛ دوم آنكه از مسئله اجتناب و دوري كه در مسلمين شيهخ نسبت به يهود بود مستخلص ميشوند و با آنها معاشرت ميكنند، بلكه وصلت مينمايند؛ سوم آنكه اگر غلبه و قدرت با بهائيان گردد عجالتاً خودي در حزب آنان وارد كرده باشند...17
فضل الله مهتدي معروف به صبحي، مبلغ پيشين بهائي، كه سالها منشي مخصوص عباس افندي بود، مينويسد:
«به نظر اين بنده بيشتر از آنان براي فرار از يهوديت بهائي شدهاند تا گذشته از اينكه اسم جهود از روي آنها برداشته شود، در فسق و فجور نيز فيالجمله آزادي داشته باشند. و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در طهران نيز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم».18
صبحي مهتدي اشاراتي به عملكرد يهوديان بهائي شده دارد. از جمله مينويسد:
از چند سال پيش من آگهي پيدا كردم كه شوقي همه خويشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائي زادهها و فرزندانشان را رانده و ميان آنها تيرگي پديد شده و اكنون همه كارها در دست بيگانگان است و بزرگ و سر بهائيان آنجا هم يك بيگانه است و هيچ ايراني دستاندكار نيست جز لطفالله حكيم كه از جهودان بهائي است و كارش آوردن و گرداندن بهائيان است بر سر گور سروان اين كشيش كه در ايران به اين كار«زيارتنامه خواني» ميگويند:...
خاندان حكيم از بيخ و بن يهودي هستند و آئين و روش اين كيش را نگه ميدارند؛ ولي هر دستهاي از آنها در كيشي فرورفتهاند؛ دكتر ايوب مسلمان شد و در مسلماني استواري نشان داد. به مسجد ميرفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنان كه اكنون هم هستند. ميرزا شكرالله و يك دسته از بستگانش يهودي بود و هستند. ميرزا جالينوس و ميرزا يعقوب و فرزندان ميرزا نورالله مسيحي و پروتستانت شدند و ميرزا جالينوس پايگاه كشيشي گرفت و در كليسا روزهاي يكشنبه پند بده بود و از روي انجيل سخنراني ميكرد. دكتر ارسطو پدر دكتر منوچهر و غلامحسين و برادرش لطف الله، كه نامش را برديم، بهائي شدند. و همه اينها در هر كيشي كه خودنمايي ميكردند شور و جوش نشان ميدادند؛ ولي در خانه همه با هم همدست و يگانه بودند تا آنجا كه ارسطو دختر زيباي خود را به هيچ يك از خواستگاران بهائي نداد و به ميرزا جالينوس[مسيحي شده] داد.19
خاندان حكيم از خاندانهاي متنفذ دوران قاجار و پهلوي و از نسل يك يهودي مهاجر به نام حكيم سليماناند كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران كوچيده بود. اعقاب او به نام حكيم حق نظر و حكيم موشه (مشه) پزشك خصوصي ناصرالدين شاه قاجار شدند و شبكه گسترده خود را در ايران تنيدند.20
نمونه ديگر، گروش يهوديان به بابيگري و بهائيگري در كاشان است. از جمله يهوديان سرشناس كاشان كه بهائي شدند و خاندانهاي ثروتمند و پرشماري بنياد نهادند، بايد به افراد زير اشاره كرد: آقا يهودا نياي خاندان ميثاقيه، ملاربيع كه نام خاندان وي ذكر نشده، حكيم يعقوب نياي خاندان برجيس، ميرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش كه خانوادههاي پرجمعيت ساجد و ماهر و وحدت و غيره از نسل ايشان است. حكيم فرجالله نياي خاندان توفيق، ميرزا ريحان (روبين) نياي دو خاندان ريحاني (از نسل پسري) و روحاني (از نسل دختري) ملا سليمان و ميرزا موسي و ميرزا اسحاق خان نياكان خاندانهاي متحده و اخلاقي، ميرزا يوسف خان نياي خاندان يوسفيان21 (به سبب سكونت اعضاي اين خاندانها در همدان و كاشان، برخي از ايشان همداني نيز به شمار ميروند.)
در همدان نيز وضعي مشابه با كاشان ديده ميشود. حسن نيكو مينويسد: «در همدان، كه مركز مهم بهائيان است، به استثناي سه چهار نفر همگي يهودي بهائي شده هستند «و همان كليميها، كه بهائي شدهاند، زمام امور را به دست گرفته هر اقدامي كه مخالف روح اسلاميت است ميكنند و هميشه به آن سه چهار نفري كه، به اصطلاح خودشان، بهائي فرقاني هستند طعن ميزنند و آنان را در هيچ محفل رسمي عضويت نميدهند».22
تعداد زيادي از خانوادههاي بهائي همدان از تبار حاجي لالهزار (العازار)، يهودي همداني، هستند. او نياي دو هزار نفر يهودي، مسيحي و بهائي است. يكي از پسران او مسيو حائيم است كه مسيحي شد. ديگري به نام دكتر موسي خان (حكيم موشه) نيز مسيحي شد. يكي از پسران دكتر موسي خان به نام حكيم هارون يهودي است. خانواده گوهري از نسل ابراهيم، يكي ديگر از پسران حاجي لالهزار است. خانوادة گرانفر، از نسل موشه پسر ديگر حاجي لالهزار، بهائي است. حاجي ميرزا يوحنا پسر حافظ الصحه بهائي است. آقا يعقوب لالهزاري يهودي است. حاجي يهودا (حاجي شكرالله جاويد) بهائي است. حاجي ميرزا اسحاق يهودي است. دكتر يوسف سراج بهائي است. حاجي ميرزا طاهر، پدر دكتر نصرالله باهر، بهائي بود. حاجي سليمان، پسر حاجي لالهزار، مسيحي بود. عزرا، پسر ارشد حاجي لالهزار، يهودي بود. او نياي خانوادههاي رسمي و كيميابخش است. حكيم موشه پدر دكتر داوود يهودي بود. روبن پسر آقا عزرا نيز يهودي بود. او پدر نجات رابينسن است. حاجي العازار شوشتي يهودي بود. عطاءالله خان حافظي، پسر ميرزا يوحنا، يهودي بود. نورالله احتشامي، پسر دكتر داوود مسيحي بود.23
وضعي مشابه با شيراز و مشهد و كاشان و همدان را در اراك24 و تربت25 و رشت26 و ساير نقاط ايران و حتي سياهكل27 ميتوان ديد.
در تهران نيز جمع قابل توجهي از يهوديان بهائي شده وجود داشت. بعدها در دورة پهلوي، گروهي از ثروتمندان خاندانهاي يهودي ـ بهائي سراسر ايران در تهران مجتمع شدند و شبكهاي متنفذ و مقتدر پديد آوردند كه در قلب آن خاندانهاي آزاده، اتحاديه، اخوان صفا، ارجمند، برجيس، برومند، جاويد، حافظي، حقيقي، حكيم، شايان، صميمي، عزيزي، عهديه، فيروز، لالهزار، لالهزاري، مؤيد، ماهر، مبين، متحده، متحدين، مجذوب، معنوي، ملكوتي، ميثاقيان، ميثاقيه، نصرت، وحدت، يوسفزاده برومند، يوسفيان و غيره جاي داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضا شاه (1312) افرادي چون ميرزا اسحاق خان حقيقي، يوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (يهوديان بهائي شده) متنفذان سران جامعه بهائي تهران بودند.28
گروش يهوديان به بهائيت و تلاش براي تبديل اين فرقه به يك دين متنفذ جهاني به ايران محدود نيست و در ساير كشورها، به ويژه در اروپا و ايالات متحده آمريكا، نيز يهوديان و يهوديان مخفي (به ظاهر مسيحي) به اين فرقه پيوستند. نامدارترين ايشان هيپولت دريفوس است. دريفوس نقش مهمي در گسترش و تقويت بهائيت ايفا نمود. او در حوالي سال 1317 ق. بهائي شد و در سال 1318 ق. در 70 سالگي در پاريس در گذشت. دريفوس در سال 1318 ق. به عكا رفت و مدتي با عباس افندي بود.29 شناخت نامهاي به ظاهر مسيحي اروپاييان و آمريكاييان بهائي شده دشوار است ولي خانم پولاك را نيز ميشناسيم كه بهائي شد و آسيه نام گرفت.30 اين خانم نيز، چنانكه نام او نشان ميدهد، به يكي از خاندانهاي زرسالار يهودي (خاندان پولاك) تعلق داشت.31
براساس چنين بستر و با اتكا بر چنين حمايتهايي است كه بهائيگري در طول بيش از يك قرن فعاليت خود در ايالات متحده آمريكا32 به سازماني بسيار متنفذ هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي، در اين كشور بدل شد. مركز بهائيان جهان در آوريل 1985 تعداد اعضاي اين فرقه در كل قاره آمريكا را 857 هزار نفر اعلام كرده است.33 بخش مهمي از اين گروه بهائيان ايراني مهاجر در سالهاي پس از انقلاب اسلامي هستند و بخشي بهائيان ايراني كه در طول يكصد سال اخير به تدريج به ايالات متحده و ساير كشورهاي قاره آمريكا مهاجرت كردند. صرف نظر از جمعيت كثير بهائيان آمريكا، به نفوذ اين فرقه در نهادهاي دانشگاهي و پژوهشي ايالات متحده آمريكا، كه به حاكميت ايشان بر حوزه مطالعات ايراني در ايالات متحده آمريكا انجاميده است، نيز بايد توجه كرد.
گروش زرتشتيان به بهاييگري
بررسياي که دربارة نقش يهوديان در گسترش بهاييگري در ايران ارائه شد، در مقياسي محدودتر، دربارة زرتشتيان بهايي شده نيز صادق است. موج گروش زرتشتيان به بهاييگري در حوالي سال 1919 م. رخ داد و بسياري از تقريباً 250 نفر زرتشتي بهايي شده،34 رعاياي ارباب جمشيد جمشيديان، ثروتمند مقتدر زرتشتي، بودند که در روستاهاي يزد و کرمان (روستاهاي حسينآباد، مريمآباد، قاسمآباد و...) سکونت داشتند. اين پديده را ميتوان به شکلهاي مختلف تحليل کرد و براي آن پايههاي اجتماعي و فرهنگي فرض نمود.35 ولي در آن روزها دستاندرکاران و آشنايان با سياست مسئله را به گونهاي ديگر ميديدند؛ عموماً نه آن را جدي ميگرفتند نه براي آن اصالتي قائل بودند. براي نمونه، اعظام قدسي در خاطرات خود از دوران تدريس در مدرسة سنلوئي تهران مينويسد:
«يک معلم انگليسي به نام فريبرز که اصلاً زرتشتي بود ولي بهايي شده بود با من از نقطه نظر اينکه علاقهمند به خطّ فارسي بود اظهار دوستي و تقاضا داشت که خط تعليم بگيرد. من هم حاضر شدم. اين بود که در روزهاي مدرسه ايشان هم چند دقيقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعليم ميگرفتند...، يکي از روزها وارد صحبت مذهبي گرديد و خواست از در تبليغ با من وارد مذاکره گردد. به ايشان گفتم: اگر ميخواهيد که من به شما تعليم خط بدهم از اين مقوله با من صحبت ننماييد، چون تمام اينها را از مؤسس و غيره ميشناسم؛ ولي شما حق داريد، چون زرتشتي بودهايد و حالا قبول اين مشکل نمودهايد؛ شما هم از نقطهنظر سياسي قبول کردهايد. خندهاي کردند و گفتند: آقاي ميرزاحسن، مثل اينکه شما خوب وارد هستيد».36
در بررسي اين پديده با نقش ارباب جمشيد جمشيديان به عنوان حامي اصلي اين موج آشنا ميشويم. ارباب جمشيد از صميميترين دوستان اردشير ريپورتر، رئيس شبکة اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران پس از مانکجيهاتريا بود و صميميت ميان ايندو تا بدان حد بود که برخي از ديدارهاي محرمانه اردشيرجي و رضا خان در خانة ارباب جمشيد صورت ميگرفت.37 با توجه به اين پيوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا و اردشير ريپورتر منتسب کنيم به بيراهه نرفتهايم. جايگاه ارباب جمشيد در اين ماجرا تا بدان حد است که عباس افندي مکرراً بهاييان يزد و کرمان را به فرمانبري و اطاعت از او امر ميکند.38
به نوشتة حسن نيکو، بهاييان هندوستان «همگي زرتشتي ايراني هستند که از دهات يزد و کرمان به عنوان چايفروشي در بمبئي مجتمع شدهاند و آنان نيز مانند کليميها... همان تعصب زرتشتي را قدري کمتر از يهوديان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئي هستند در اکثريت آنها مستهلک شده؛ مخصوصاً به آنها راه نميدهند».39 از جمله کمکهاي اليگارشي ثروتمند و مقتدر پارسي به فرقة بهايي بايد به اراضي وسيعي در شهر دهلي اشاره کرد که پارسيان به بهاييان اهدا کردند و در آن بناي باشکوه معبد لوتوس (نيلوفر آبي) ايجاد شد. اين معبد يکي از اماکن مهم و مشهور شهر دهلي است و هر روزه هزاران تن بازديدکننده دارد.
صبحي مهتدي مينويسد:
«اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود ميخوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کردهاند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانهها و بالا بردن بهاي زمينها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار سارهخواري و بردن نشانههاي باستاني به بيرون کشور و تبهکاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهاييگري سرافرازند».40
صبحي نمونهاي از دغلکاريها را چنين شرح ميدهد:
«چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود هباني را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمينهاي قلعهمرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».41
پينوشتها:
1. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، ص 894.
2. حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، تهران، ج 3، ص 634.
3. ميرزا جاني كاشاني، صص 101 و 203، مهدي بامداد. شرح حال رجال ايران، ج 1، ص 382.
4. بنگريد به: تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 1، صص 251ـ252.
5. Thomas A.Timberg[ed]. Jews in India, India, Vikas publishing House, 1986. pp. 205.229.
6. بنگريد به: تاريخ ظهورالحق،ج8، ق1، صص 251-252.
7. Judaica, vol. 5, p. 1146
در يهوديت مرتد به يهودي اطلاق ميشود كه واقعاً از يهوديت روي گردانيده است. احكام مجازات اسپينوزا. يهودي مخفي به يهودي اطلاق ميشود كه براي انجام مأموريت ديني ـ سياسي يا از سر اجبار و تقيه به دين ديگر گرويده است مانند مارانوهاي اسپانيا و پرتغال و دونمههاي عثماني و آنوسيهاي ايران. براي مثال، ناتان غزهاي اعلام مسلماني از سوي شابتاي زوي، بنيادگذار فرقه دونمه، را انجام دادن يك مأموريت جديد عنوان ميكند كه با هدف برافروختن اخگر مقدس در ميان كفار [مسلمانان] او مينويسد. شابتاي در حال انجام دادن واپسين و دشوارترين بخش مأموريت خود است و آن تسخير خليفه [حكومت عثماني] از درون است. او براي انجام دادن اين مأموريت مانند يك جاسوس عمل ميكند كه به درون سپاه دشمن اعزام شده بنابراين، مسلمان شدن شابتاي به معني ارتداد نيست بلكه بغرنجترين چهره مأموريت مسيحايي اوست. (بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 344ـ345) در دايرة المعارف يهود يك مقاله مستقل به يهوديان مخفي اختصاص دارد و مقاله مستقل ديگر به مرتدان.
8. ibid. vol. 2. p.211.
9. Walter j. Fischel. “Seeret Jews of Persia”, Commentary, No. 7,1949, pp. 28-33.
10. Timberg, ibid. p. 275.
11. Judaica, vol. 8, p. 1357.
12. ibid, vol. 12. pp. 854-855.
13. دربارة گروش گروهي از زرتشتيان ايران به بهائيت و علل آن در صفحات توضيح خواهم داد.
14. رائين. انشعاب در بهائيت، ص 302.
15. آيتي، كشف الحيل، ج 2، ص 144.
16. انشعاب در بهائيت، ص 171.
17. فلسفة نيكو، ج 1، صص 81ـ82.
18. خاطرات صبحي، ص 128.
19. فضل الله صبحي مهتدي، پيام پدر، ص 224.
20. بنگريد به: حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج 3، صص 743ـ753.
21. تاريخ ظهور الحق، ج 9، ق 2، صص 700ـ716.
22. فلسفة نيكو، ج 1، ص 19.
23. Houman Sarshar[ed]. Eathers Children: A Portrait Pf Iranian Jews. USA. CA. The Conter For Iranian Jewish Oral History, 2002. p. 201.
24. همان، ج 8، ق 1، ص 273.
25. همان، ص 242.
26. همان، ج 8، ق 2، ص 765.
27. ميرزا يحيي، ميرزا خليل و آقاخان اسرائيلي سياهكلي. (همان، ص 775).
28. انشعاب در بهائيت، صص 266ـ267.
29. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، صص 1184ـ1185.
30. همان، ص 1199.
31. براي آشنايي با خاندان پولاك بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 133ـ135.
32. فعاليت بهائيان در ايالات متحده آمريكا از سال 1892 و با شركت در نمايشگاه جهاني كلمبيا (شيكاگو) آغاز شد. (گوهر يكتا، ص 275).
33. Iranica, vol. 3, p. 45
34. فلسفة نيکو، ج 1، ص 81.
35. براي نمونه بنگريد به:
Susan J.Stiles. “Zoroastrian Convertions to the Bahai Faith in Yazd, Iran”, The University of Arizona, M.A. Thesis, 1983.
36. حسن اعظام قدسي (اعظام الوزاره). کتاب خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صدساله. تهران، 1342، چاپخانه حيدري. ج 1، ص 257.
37. براي نمونه بنگريد به: خاطرات اردشير ريپورتر (ظهور و سقوط پهلوي، ج 2، صص 150 و 155).
38. عبدالبهاء. مجموعه الواح مبارکه به افتخار بهاييان پارسي. صص 37، 38، 40، 41، 43، 49، 54، 55، 57؛ نيز مراجعه شود به: شهبازي، نظرية توطئه، صص 81ـ86.
39. فلسفة نيکو، ج 1، ص 89.
40. صبحي. پيام پدر. ص 227.
41. همان مأخذ، ص 236.
«فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿18﴾ » زمر(39)، آيه 17 و 18
«پس بشارت بده بندگان را آنان که (همه) سخن(ها) را می شنوند ،سپس بهترین آنها را بر می گزینند.آنها کسانی اند که خدا هدایت شان کرده و آنها صاحبان خرد و اندیشه اند»
خرافه چیست ؟
با نگاهی به اظهارنظرهایی که از سوی اهل نظر می شود ، می توان ادعا کرد که آنان تلقی واحدی از این مفهوم ندارند و هر یک به تناسب پایگاه فکری و فرهنگی خود، جغرافیای معنایی خاصی برای آن درنظر می گیرند و مصادیق متفاوتی برای آن بر می شمرند. با این حال می توان تضاد با علم و غیر عقلانی بودن را مهم ترین معیاری دانست که در تشخیص خرافه تقریبا همه بر آن اتفاق نظر دارند. بدعتها و توسل به اسبابی که نه آموزه های دینی و نه عقل بشری و نه علم آنها را موثر در جریان امور می داند و تاثیر داشتن آنها ریشه در قوه وهم و خیال دارد، ازجمله روشن ترین مصادیق خرافه گرایی است. در هر حال شاید بتوان " خرافه" را التزام قلبی و عملی به چیزی دانست که هیچ دلیلی بر آن وجود نداشته باشد. ضعف بینش و جهالت مهم ترین عامل خرافه گرایی در جامعه است. در این میان گاه شیادانی با سوء استفاده از احساسات و عواطف مذهبی مردم، بر مرکب جهل آنان سوار می شوند و گاه دشمنان خارجی نیز برای انحراف جامعه از مسیر درست به بهره گیری از روشهای نرم و خزنده روی می آورند و جریانهای انحرافی هم چون ادعای نیابت یا ارتباط با امام زمان (عج) یا عرفانهای دروغین و ... را ترویج می کنند که می توان بهائیت را نمونه تاریخی این فرقه سازی های استعماری دانست. اما زمینه همین فریب خوردن ها نیز، ضعف بنیانهای معرفتی و کاستی تربیت عقلانی و نقص خردورزی است. البته در برخی اوقات عوامل دیگری هم چون سرخوردگی های اجتماعی یا خانوادگی نیز سبب کشیده شدن افراد به مسائل موهوم و خرافی میشود.
بهائيان عدد 19 را مقدس مي دانند، تعداد ماههاي سال نزد آنها 19 مي باشد و هر ماه را 19 روز مي
دانند. علی محمد باب که خرافه گرایی در آثار او مشهود است بسیاری از نام گذاری ها را بر اساس حروف ابجد و اعداد تنظیم میکرد ازجمله حروف " حی " که اولین فریب خوردگان او هستند و یا وقتی جانشین برای خود تعیین کرد فردی را که نام او معادل با نام" وحید " است یعنی " یحیی صبح ازل " برادر حسنعلی نوری را مطرح کرد و بسیاری موارد دیگر. این خرافه گرایی به میرزا حسینعلی بهاء هم سرایت کرده و او هم چنین افضاتی دارد ازجمله : در كتاب اقدس ص41 مي گويد: " تجديد كردن اثاث خانه در هر 19 سال بر شما واجب است. " این خرافه گرایی در بهائیت که به شکل های مختلف رایج است باعث شده تا نوعی بی هویتی و بی ملیتی در بهائیت شکل گیرد.
تقویم اختراعی بهائیت که بر هیچ یک از مبانی علمی و نجومی سازگار نیست از همان خرافه گرایی هاست که توسط علی محمد باب مطرح شد و از سوی میرزاحسینعلی بهاء نیز مورد پذیرش واقع گردید و جزئی از آموزه های بهائیت درآمده حال آنکه در تمام اديان الهي يك سال به دوازده ماه تقسيم شده است.
خداوند در آیه 35 از سوره توبه تصریح می کند :" ان عدة الشهور عند الله اثني عشر شهراً " شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است .
چرا بعضی افراد ادعاهای باور نکردنی و خرافی را می پذیرند؟
- ضعف در نحوه درست اندیشیدن
- ضعف تعهد عقلی در پذیرش باورها
- گرفتار آمدن در بن بست اعتقاد و تسلسلها
- ارزش پائین تفکر انتقادی و عدم مهارت در به کارگیری آن
- پایین بودن ارزش دانایی و معرفت
- فقدان اراده دلیل خواهی و استفاده از دلیل
- زیستن بی خبرانه در یک پارادایم و فضای فکری بسته و تشکیلاتی
- مشوش و مغشوش بودن عرصه شناخت
- مواجهه غیرمستقیم و ورای حجابها با حقایق
- ناتوانی عمومی در سنجش باورها و معتقدات
- ترس از بازنگری و سنجش باورها و اعتقادات
- کم اهمیت شمردن باورهای موجه و صدق قضایا
در قرآن کریم از افکار موهوم و خرافی و باطل با عنوان " غل و زنجیر" یاد شده و آمده است : " و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم " اعراف/157
پیامران آمده اند تا فرد و جامعه را از اسارت قید و بندهای ساختگی آزاد کنند. چنانکه در این آیه اشاره شده است، خرافه زدایی و زدودن قید و بندهای مرسوم خرافی و افکار پوچ و باطل جاهلی، یکی از کارکردهای انبیای الهی به عنوان مصلحان جامعه بشری، شمرده شده است. پیامبرانی که می خواستند با آموزه های وحیانی و الهامات ربانی و سروش غیبی، غبار از رخ عقل و وجدان بشر برگیرند و قوه عقل و خرد انسان ها را شکوفا کنند. چنانکه امام علی (ع) هم در توجیه و تعلیل رسالت پیامبران می فرماید : " لیثیروا لهم دفائن العقول " انبیاء آمده اند تا گنجینه های خرد را شکوفا و زمینه بروز داده های فطری و موهبت های الهی انسان را فراهم کنند. بنابراین سنگ بنای مدنیت، توسعه و تعمق و شکوفایی خرد است و خرافات، قید و بندی است که مانع شکوفایی ابعاد وجودی انسان ها و جوامع میشود.
خبرگزاري فارس: از جمله روشهايي كه بهاييان در شستوشوي مغزي استفاده ميكنند "بمباران محبت " است و آن يك اقدام هماهنگ و منسجم تحت رهبريت تشكيلات است كه اعضا قديمي از طريق تملقگويي و ابراز عشق و علاقه سعي در جذب افراد مورد نظر دارند.

به گزارش خبرگزاري فارس، تشكيلات بهائيت به دليل ساختار فرقهاي خود از مهمترين موانع رسيدن بهائيان ايران به حقوق شهروندي است. از سوي ديگر، نگراني جوامع بشري از بهائيت نيز امروزه متوجه مديريت تشكيلات است. ايرانيان به عنوان شهروندان يك جامعه انساني و آزادانديش نگران سلامت، رفاه و امنيت شهروندان خود خصوصاً بهائيان ايراني كه در تحت استيلا و سلطه تشكيلاتاند، هستند.
امروزه تبليغات، عضوگيري و فعاليتهاي برنامهريزي شده تشكيلات بهائيت موجبات نگرانيهاي اجتماعي را فراهم آورده؛ به طوري كه اين سئوال پيش ميآيد كه چگونه ميتوان از افراد جامعه به بهترين شكل ممكن در برابر آسيبهايي كه از سوي تشكيلات ايجاد شده است، مصونيت يافت.
بهائيان ايراني مهمترين سالهاي زندگاني خود را از دست ميدهند زيرا تشكيلات بهائيت به راحتي آزاديهاي فردي آنان را سلب ميكند و خانوادههاي بهائي به آساني قرباني به اصطلاح يك خانواده برتر به نام تشكيلات بهائيت ميشوند.
بهائيان ايران همواره از سوي تشكيلات بهائيت به طور تحقيرآميزي استثمار ميشوند. به علت تعهدات سختي كه از بهائيان در تشكيلات گرفته ميشود، آسيبهاي بسيار شديدي به زندگي آنان وارد ميشود تا جايي كه در مواردي به خاطر امر تبليغ از اهداف تحصيلي و شغلي آنها جلوگيري ميشود، خانوادههاي بهايي از هم گسسته ميشوند و اين منافع تشكيلات تا جايي پيش ميرود كه بهائيان را وادار ميكند داراييهاي خود را تحويل تشكيلات دهند.
به دليل ساختار فرقهاي تشكيلات بهائيت پارهاي از بهائيان مبتلا به بيماريهاي روحي، رواني شده و پارهاي هم پس از سالها عضويت در تشكيلات منزوي شدهاند. تشكيلات بهائيت از روشهاي رواني بهره ميگيرد و بهائيان تازه وارد را وادار به بازخواني گذشته خود با نگاهي ديگر كرده و تصوير شيطاني از والدين آنها ترسيم ميكند تا به آنان اعتماد نكنند و به آنها ميآموزند تا بيرونيها، حتي اقوام درجه يك را مانند شيطان تلقي كنند و چارهاي جز اين نيست كه بايد از آنان گريزان بود.
تشكيلات بهائيت توسط رهبراني كه هرم قدرت و منابع مادي را كنترل ميكنند هدايت ميشود. رهبران اين تشكيلات در ساختار فرقهاي خود تمايل به اعمال اراده و تسلط دارند. در تشكيلات بهائيت هر كس كه رهبريت تشكيلات را به چالش بكشاند تحقير ميشود و شامل طردهاي اداري و روحاني ميشود. رهبران تشكيلات بهائيت برخلاف روحانيون اديان آسماني كه تكريم و ستايش پيروان خود را به سمت خدا معطوف ميكنند، ستايشگري و تكريم را به سوي خود متمركز ميكنند.
ساختار فرقهاي تشكيلات بهائيت خودكامه است، رهبريت تشكيلات به عنوان مقام عالي و داراي امتياز مصون از خطا شناخته ميشود و هيچ دادخواستي خارج از سيستم رهبريت تشكيلات بهائيت به سيستم بالاتر قضايي وجود ندارد.
براي اين منظور، تشكيلات برنامههاي آموزشي را برگزار ميكند و از طريق مغزشويي از سوي اعضاي قديميتر مانع از آن ميشود كه اعضاي جديد و تازهوارد تشكيلات را به چالش بكشانند. به اعضاي جديد آموخته ميشود كه هرگز نبايد تشكيلات به چالش كشيده شود و هر كس هر گونه سئوال، ترديد و يا احساس منفي كه دارد بايد از مسئول بالاي خود راهنمايي بخواهد. البته تشكيلات با برگزاري برنامه سنگيني از فعاليتهاي مختلف از حضور در كلاسهاي آموزشي گرفته تا آوازخواني جمعي، انجام فعاليتهاي مشترك، مطالعه متون پايه، شركت در تجمعات، رفتن براي جمعآوري پول و غيره اعضاي جديد را به حدي مشغول ميكند كه فرصت فكر كردن از آنها سلب ميشود.
تشكيلات بهائيت تبليغ و عضوگيري را متوجه افراد آسيبپذير جامعه ميكند زيرا چنين اشخاصي نميتوانند از پشت پرده فريب تشكيلات، واقعيت را بيابند. از ديگر كساني كه مورد هدف تشكيلات قرار ميگيرند افراد مطيع و منعطف هستند زيرا اين افراد به راحتي مجاب ميشوند. همچنين افرادي كه در مشكلات زندگي به طور عام دچار گرفتاريهايي همچون دوري از خانواده ، طلاق، افسردگي، بيكاري، گذار از دبيرستان به دانشگاه و ... هستند بيش از هر فرد ديگري در معرض افتادن در دام بهائيت قرار دارند.
در تشكيلات بهائيت افرادي كه سوژه تبليغ قرار ميگيرند از تغييراتي كه در درون آنها در طي چندين پروسه شكل ميگيرد آگاه نيستند زيرا برنامهريزي شستوشوي مغزي يك روند تدريجي است كه هدف آن تغيير هويت فرد در اعتقادات، جهانبيني و گذشته است. از جمله روشهايي كه در شستوشوي مغزي استفاده ميشود بمباران محبت است و آن يك اقدام هماهنگ و منسجم تحت رهبريت تشكيلات است كه اعضا قديمي از طريق تملقگويي و ابراز عشق و علاقه سعي در جذب افراد مورد نظر دارند. در واقع بمباران محبّت چيزي جز يك ترفند فريبكارانه تشكيلات بهائيت به منظور عضوگيري نيست.
از ديگر ترفندهاي تشكيلات دوره كردن اعضا جديد توسط اعضاي قديمي است كه با رفتار خود تلاش ميكنند با افتخار تمام خوشحالي خودشان را نسبت به عضويت در تشكيلات، كامل جلوه دادن اعتقادات و منحصر به فرد بودن رهبريت تشكيلات را از خود بروز دهند. اين اعضا قديمي تا به آنجا پيش ميروند كه به منظور مجابسازي اعضا جديد داستانهايي از گذشته وحشتناك خود ميبافند و وانمود ميكنند كه همه چيز الان كه در تشكيلات هستند عالي است و ادعا ميكنند كه بهائيان "برگزيده "، "تكامل يافته " ، و "خاص " هستند در حالي كه غيربهائيان موجودات پايينتري به حساب ميآيند.
نحوه شروع عضوگيري تشكيلات بهائيت ممكن است متفاوت باشد اما يك اصل اساسي در آن ثابت است و آن بهرهگيري از انبوهي از فريبكاري در جذب افراد است. اين فريبكاريها در آغاز عضو گيري از مخفيكاري در خصوص آنچه واقعاً ماهيت تشكيلات ميدهد تا پنهانكاري از منظور نهايي عضويت را شامل مي شود. اصولاً در تشكيلات بهائيت آنچه فرد در نگاه اول مشاهده ميكند هماني نيست كه در داخل آن نهفته است و يا نهايتاً به آن منتهي ميشود. تشكيلات به خوبي ميداند كه اگر بهائيان ايران از ابتدا كار ميدانستند كه به چه دليل و به چه صورت جذب شدهاند هرگز به تشكيلات نميپيوستند. تشكيلات بهائيت همه جا حقوق شهروندي بهائيان ايران را در خدمت منافع تشكيلات مصادره ميكند.
امروزه سوءاستفادهها و برنامههاي اغلب غيراخلاقي تشكيلات بهائيت نه تنها در حواشي بلكه در بخشهاي اصلي جامعه ظاهر ميشود. در گذشته، تشكيلات بهائيت در ايران با جذب افراد به اصطلاح حاشيهاي جامعه به فعاليت خود ادامه ميداد ولي امروزه شكل تبليغ و روشهاي مجابسازي افراد با روشهاي پيچيده اعمال ميشود كه فراتر از چهارچوبهاي معمولي است زيرا در متن اصلي جامعه حركت ميكنند به طوري كه تشكيلات همه جا را براي مغزشويي افراد جامعه انتخاب ميكند؛ از كلاس درس گرفته تا سمينارها، گردهماييهاي مذهبي، تبليغ در منازل (بيوت تبليغي) مدرسه،دانشگاه، درمانگاه، داروخانه وموسسات تجاري.
در سالهاي اخير تشكيلات بهائيت راههاي جديدي براي عضوگيري افراد از طريق دستيابي به فعاليتهاي تجاري و نفود در مؤسسات غيردولتي يافته است. بسياري از بهائيان ايراني با مزد خيلي كم در مراكز اقتصادي كه تحت تملك تشكيلات است و توسط تشكيلات اداره ميشود كار ميكنند و بخشي از درآمدشان همراه با منافع شركت به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم به مركز تشكيلات فرستاده ميشود و بدين ترتيب تشكيلات در يك موقعيت استراتژيك به لحاظ اقتصادي قرار ميگيرد؛ به طوري كه در عرصه رقابت اقتصادي صدمات جدي بر پيكره مؤسسات غيربهائي وارد ميشود. در واقع تشكيلات بهائيت در يك بازار غيرمنصفانه از استثمار كارگران بهايي گرفته تا وارد شدن در انواع تقلبها و كلاهبرداريها ، قادر ميشود تا ثروت خود را افزايش دهد.
باتوجه به مسايل پيشين اين نتيجه حاصل ميشود كه تشكيلات بهائيت نوعي از روابط تشكيلاتي است كه در آن رهبران تشكيلات، آگاهانه بهائيان ايران را با استفاده از روشهاي خاصي وادار ميكنند تا به طور كامل در خصوص تقريباً همه تصميمات مهم زندگيشان وابسته به تشكيلات باشند.
در تشكيلات بهائيت اعتقادات به ابزاري براي خدمت به برنامههاي پنهان رهبران تشكيلات تبديل شده و نقش چسبي را دارد كه بهاييان را در راستاي اهداف تشكيلات به هم متصل ميكند. كليد موفقيت رهبران تشكيلات بهائيت براي سوءاستفاده از بهائيان ايران در ناآگاه نگاه داشتن آنان نهفته است و نكته مهم اين است كه حقوق شهروندي بهائيان ايران امروزه قرباني حقوق تشكيلات بهائيت ميشود.
نكته آخر اينكه كليه شيوههاي جذب و حفظ افراد گرفتار شده در چنبره تشكيلات بهائيت شبيه رفتارهايي است كه در فرقهها مورد استفاده قرار ميگيرد.
افرادي نظير شيرين عبادي و سايرين كه اخيراً صحبتهايي در راستاي حقوق شهروندي بهاييان ايران مطرح كرده بودند بايد بدانند كه حقوق شهروندي بهاييان تنها توسط خود بهاييان تباه ميشود؛ بهاييان با فعاليت در قالب تشكيلات سبب شدهاند كه حتي ساير كشورهاي ديگر هم آنها را محدود كنند.

به لطف خداي متعال و رسول خاتم و ائمه اطهار و امام فقيد و شهداي گرامي مرد آرزوهاي ايران با راي قاطع ۲۴ ميليوني به كوري چشم بهاييان ريس جمهوري اسلامي ايران شد.
یکی از ادعاهای بهاالله همچون باب مساله امیت یا همان درس ناخواندن و عدم کسب علوم به شیوه متداول روز می باشد. ایشان چون ادعای پیغمبری داشته اند خواسته اند به شیوه انبیا پیشین که دارای علم الهی لدنی بودند و علمشان را به صورت اکتسابی به دست نیاورده بودند، داعیه ی پیغمبری خود را از این طریق به اثبات برسانند لذا در موارد مختلف این ادعا را مطرح کرده اند از جمله :
چنان که در نامه به ناصرالدین شاه می نویسند :
" ما قَرئتُ ما عِندَ النّاسِ مِنَ العُلُومِ وَ ما دَخَلتُ المَدارِسَ. فَسئَلِ المَدینَةَ الَّتی کُنتُ فیها لِتُوقِنَ بِأنّی لَستُ مِنَ الکاذبین "

من از علوم بشری چیزی نخوانده ام و به مدارس نیز نرفته ام و اگر می خواهی بدانی که دروغ نمی گویم از هم شهریان من بپرس.
مقاله ی شخصی سیاح ص 117
فاضل مازندرانی از مبلغین بهائی در کتاب اسرارالآثار ، جلد یک ، صفحه191 از قول جناب گاو الله چنین آورده است :
" إنّا ما قَرَئنا کُتُبَ القَومِ و ما أطلَعنا بِما عِندَهُم مِنَ العُلُومِ. کُلَّما أرَدنا أن نَذکُرَ بَیاناتِ العُلَماءِ وَ الحُکَماءِ یَظهَرُ ما ظَهَر فِی العالَمِ وَ ما فِی الکُتُبِ وَ الزُّبُرِ فی لوحٍ أمامَ وَجهِ رَبِّکَ نَری وَ نَکتُبُ "
هر آینه ما کتاب های مردمان را نخواندیم و از علومشان آگاه نیستیم هرآن گاه که خواستیم بیانات عالمان و حکیمان را یادآور شویم در پیش روی پروردگارت آنچه در کتب و صحف عالم بود آشکار می گشت ما هم می دیدیم و می نوشتیم.
دوستان بهایی با استناد به این مطلب سعی بر اثبات امی بودن جناب بها و لدنی دانستن علوم ایشان دارند.

در حالی که بررسی کتب جناب بهاءالله نشان می دهد که این سخن، داعیه ای گزاف و خلاف است و منقولات ایشان از راه مطالعه ی مستقیم کتب به دست آمده و علومشان اکتسابی است نه الهی . به برخی شواهد بر این مدعا اشاره می کنم :
1- آواره در ص 256 و 257 الکواکب الدریة ج یک می نویسد:
"و در سن صباوت چون به خواندن و نوشتن پرداخت بر اهمیت خود بیفزود و در انظار جلوه ای غریب نمود و چون به حدّ بلوغ بالغ گشت به مجامع و مجالس وزراء و بزرگان و علما و امرا و ارکان دولت خود را به نطق و بیان و عقل و وجدان معرفی فرمود. "
2- در ص 143 کتاب ایقان راجع به حاج کریم خان کرمانی چنین آمده :
این بنده اقبال به ملاحظه ی کلمات غیر نداشته و ندارم و لیکن چون جمعی از احوال ایشان سؤال نموده و مستفسر شده بودند لهذا لازم گشت که قدری در کتب او ملاحظه رود و جواب سائلین بعد از معرفت و بصیرت داده شود! باری کتب عربیه او به دست نیفتاد! تا این که شخصی روزی ذکر نمود کتابی از ایشان که مسمی به إرشاد العوام است در این بلد یافت می شود... با وجود این، کتاب را طلب نموده چند روز معدود نزد بنده بود و گویا دو مرتبه! در او ملاحظه شد. از قضا مرتبه ی ثانی جایی به دست آمد که حکایت معراج سید لولاک بود.
جناب میرزا حسینعلی نوری چگونه می تواند دارای علم لدنی باشد و چگونه می تواند داعیه ی امی بودن داشته باشد در حالی که برای پاسخگویی به سوالاتی که در مورد حاج کریم خان کرمانی از ایشان می شود مجبور به مراجعه به کتب ایشان می شود و دوبار یکی از کتابهای ایشان را مطالعه می کند . چگونه شده است که این بار مطالب این کتاب برای ایشان بدون مطالعه گشوده نشده است و ایشان مجبور به مطالعه این کتاب شده اند ؟!!
3- در صحیفه ی شطّیه که در ص 285 رحیق مختوم و ص330 جزء چهارم مائده ی آسمانی آمده، چنین می نگارد:
" و در فرقان بسیار آیات دلیل بر این است، اگرچه نفس آیه در نظر نیست! و لکن مضامین آن آیات بدین قرار است مثلاً « هُوَ الَّذی خَلَقَکُم وَ رَزَقَکُم أفَلا تُبصِرُون وَ هُوَ الَّذی أنبَتَ مِنَ الأرضِ نَباتاً حَسَناً أفَلا تُؤمِنُون وَ أنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً أفَلا تَشکُرُون وَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأرضَ وَ ما بَینَهُما وَ أسکَنَ الجِبالَ! فَضلاً مِن عِندِهِ وَ قَلیلاً مِنکُم ما تَفقَهُون! "
چطور است که جناب گاوالله که داعیه ی امی بودن و آشکار شدن محتوای صحف و کتب برای خویش را دارند ، به محتوای مهمترین کتاب آسمانی یعنی قرآن احاطه ندارد و محتوای این کتاب برای ایشان آشکار نمی شود و آیات قرآن را اشتباه می نگارد ؟؟!!
از همین موارد به خوبی برمی آید که ایشان صاحب علم لدنی نبوده ، زیرا اگر چنان می بود، چرا ایشان نتوانسته است کتب عربی حاج کریم خان را ببیند؟ و چرا چند شبانه روز کتاب إرشاد العوام را عاریه گرفته است؟ و چرا دو مرتبه آن را خوانده است؟ و چرا اصل آیات قرآن را نتوانسته ببیند که مضامین ساختگی و مغلوطی از آنها را نگاشته است؟ و بسیاری چراهای بی جواب دیگر؛ و سرانجام هر حق جوی بصیری گواهی می دهد که داعیه ی امیّت ایشان نادرست و مبطل دعاوی دیگرشان است.
لذا با اثبات عدم امیت جناب گاو الله بر اساس موارد فوق که از کتب و اسناد معتبر خود بهائیان انجام شده مشخص می گردد که داعیه ی نبوت ایشان هم داعیه ای گزاف و بیهوده می باشد و ایشان به این ترتیب نمی توانسته اند پیامبر خدا باشند، زیرا شرط اول پیغمبری که امیت و بهرمندی از علم وهبی الهی می باشد را دارا نبوده اند.
يهوديان و گسترش بابيگري و بهاييگري
تقویم بهائی نشانی از خرافه گرایی و بی هویتی در بهائیت
تشكيلات بهائيت و حقوق شهروندي
جشن ملت مسلمان ایران
مکتب رفته بی سواد مانده
دانلود چند کتاب دیگر
مصاحبه با مبلغ معروف مسلمان شده بهائی ادیب مسعودی
سخنرانی مبلغ معروف مسلمان شده بهائی
چند تا آدرس برای اهالی پژوهش
غیر بهائی از دیدگاه بهائی
سخني با شيرين عبادي پيرامون بهاييت
اقدس و انحصار طلبی
ازدواج با محارم و اقارب
نقد و برسی یک مقاله خنده دار
رابطه برانداری امیرکبیر و گسترش بهائیت
